مقدمه
جنبشهای دفاع از حقوق زنان چه در جهان غرب و چه در کشورهای اسلامی، در بدو تولد خود در اعتراض به برخی نابرابریهای اجتماعی شکل گرفتند، اما با گذشت زمان به جریانی فرهنگی تبدیل شدند که براساس انگارههای مشخص اعتقادی به تحلیل نابرابری زنان و آرمانهای زنانه پرداخته و راهبردهای خاصی را مطرح میکردند. واژه فرانسوی «فمینیسم» امروزه به «دفاع از حقوق زنان بر اساس آرمان برابریطلبی» اطلاق میشود. گرایشهای مختلف فمینیستی هم در تحلیل علل فروتری زنان و هم در راهبردها، اختلافات کم و بیش مهمی با یکدیگر دارند. «فمینیسم اسلامی» اصطلاحی است که در چند سال اخیر به ادبیات دفاع از حقوق زنان راه یافته و در برخی کشورهای اسلامی نگاه قشری از زنان را به خود معطوف داشته است. اغلب چنین گفته میشود که فمینیستهای اسلامی گروهی از زنان مسلماناند که دفاع از حقوق زنان را با توجه به آموزههای اسلامی پی میگیرند. چنین معنایی تا چه حد با واقعیت مقرون است؟
اصولاً فمینیسم اسلامی چیست؟ آیا پدیدهای نوظهور و مختص به کشور ماست یا آنکه سابقهای مدید دارد و در تمام کشورهای اسلامی پیگیری میشود؟ آنها چه آرمانی را پی میگیرند و چه راهکارهایی پیشنهاد میکنند؟ وجه افتراق و تشابه این گروه با گروههای دیگر فمینیستی چیست و بالاخره فمینیسم اسلامی با چه چالشهایی روبهرو است؟در این مقاله اشارهوار به پرسشهای فوق در سه بخش سابقه تاریخی، دیدگاهها و چالشها پاسخ خواهیم داد. الف) سابقه تاریخی نهضت برابریطلبی زنان به صورت منسجم و نام و نشاندار سابقهای بیش از 150 ساله دارد، اما از اواخر قرن نوزدهم بود که اندیشههای زنگرایانه غربی در قالب آثار مکتوب، توسط نویسندگان مسلمان آشنا به غرب، به کشورهای اسلامی راه یافت. شاید کشور مصر از اولین کشورهای اسلامی باشد که اندیشههای فمینیستی به آن راه یافته است. مهمترین آثار زنپژوهی این دوران تحریر المرأة و المرأة الجدیدة بود که در واپسین روزهای قرن نوزدهم و طلیعه قرن بیستم توسط قاسم امین نویسنده مصری منتشر گردید. این نویسنده به ویژه در کتاب دوم سعی کرده است که بر اساس دیدگاه تجددگرایانه به تفسیر و تأویل آموزههای دینی بپردازد. امروزه نیز فمینیستهای زیادی در کشورهای اسلامی بخش مهمی از تلاش خود را صرف مبارزه درون دینی برای حاکمیت نگاه زنگرایانه میکنند که معروفترین آنها فاطمه مرنیسی (مراکش) رفعت حسن (پاکستان)، عزیزه الحبری (لبنان)، فاطمه احمد ابراهیم (سودان) و نوال السعداوی (مصر)اند. نیره توحیدی از فمینیستهای خارج کشور معتقد است که آنان از موضعی دینباورانه و یا به مثابه یک تصمیم سیاسی و تاکتیکی درصدد بازخوانی و بازنگری در متون مقدس برآمدهاند.
در ایران اندیشه دفاع از حقوق زنان تقریباً همزمان با مشروطه و آشنایی فرهیختگان ایران با جهان غرب مطرح شد. در ابتدا نویسندگان مقالات و اشعار، ضرورت تحصیلات و بهداشت زنان را به عنوان اولویت اول و حقوق زنان را دررتبه بعد مطرح میکردند. در ضمن مقالات این دوره میتوان به نوشتههایی از زنان مسلمان و برخی زنان متمایل به بهائیت دست یافت که با بینشی تجددگرایانه به تفسیری جدید از آیات قرآن به ویژه در بحث تعدد زوجات پرداختهاند. هرچند عملیات تفسیر و تأویل متون دینی بر اساس دیدگاههای زنگرایانه سابقهای در حدود یک قرن دارد اما پدیدهای به نام فمینیسم اسلامی که خود را دارای مبانی تئوریک خاصی میداند و بر اساس یک جهانبینی تعریفشده به تحلیل دین و آموزههای آن میپردازد، دارای سابقهای در حدود دو دهه است. برای شناسایی فمینیستهای اسلامی نیازمند دو تقسیمبندی هستیم. تقسیمبندی اول نمایانگر ترکیب سیاسی فمینیستهای اسلامی و تقسیمبندی دوم نشانگر چارچوب اندیشهای آنان است:
1. پس از انقلاب اسلامی گروهی از ایرانیان مخالف انقلاب، به کشورهای دیگر مهاجرت کردند. برخی از این مهاجران، از طرفداران سلطنت و برخی دیگر از مخالفان حکومت دینی بودند. در اوایل دهه شصت تعداد دیگری از گروههای چپ و مارکسیست هم به آنان پیوستند. در ابتدا مقابله سیاسی با انقلاب، سهم عمدهای از فعالیت آنان را تشکیل میداد اما رفتهرفته به تبع تحلیلگران جهان غرب، به این بینش رسیدند که مقابله با انقلاب در کوتاهمدت و از روشهای سیاسی ممکن نیست و باید راهکارهای فرهنگی، میانمدت و درازمدت را برگزینند. محور دفاع از حقوق زنان از چند جهت حائز اهمیت بود. از یک سو بسیاری از زنان در خارج از کشور که سابقه ناکامی در گروههای سیاسی چپ را تجربه کرده بودند، حوزه مطالعات زنان را جذابتر و مؤثرتر تشخیص میدادند. از سوی دیگر، جهان غرب به این نرسیده بود که یکی از مهمترین محورهای مقابله با بنیادگرایی اسلامی متزلزلکردن نظام خانواده و طرح الگویی جدید از روابط زن و مرد است.
خانواده مهمترین پایگاه حفظ ارزشها و محکمترین سنگر در مقابل فرهنگ نظام سرمایهداری است. اصولاً نظام سرمایهداری نظامی است که ارزشهای ثابت را بر نمیتابد و به همین دلیل خانواده سنتی را تحمل نمیکند. بنابراین در دو دهه اخیر گروهی از زنان ایرانی، به ویژه کسانی که سابقه فعالیتهای سیاسی داشتند، به رشته مطالعات زنان روی آوردند. گروهی از آنان به این نتیجه رسیدند که در بافت مذهبی جامعه ایران تنها در پوشش دفاع از دین میتوان به طرح نظریات جدید پرداخت و به جای حربه زنگزده دینستیزی باید به قرائتهای جدید از دین دل خوش داشت. بنابراین در میان فمینیستهای ایرانی خارج از کشور دو گروه را میتوان یافت که با وجود سابقه سیاسی مشترک، به طرح دیدگاههایی متفاوت از فمینیسم پرداختهاند. هایده مغیثی، روحی شفیعی و رفعت دانش در طیف فمینیستهای غیرمذهبی جای دارند و نیره توحیدی، هاله افشار و افسانه نجمآبادی معتقد به امکان برقراری سازش میان اسلام و فمینیسماند. گروهی دیگر از فمینیستهای اسلامی را نیروهای داخل کشور تشکیل میدهند. گرچه در میان این گروه میتوان افرادی را با سابقه حمایت از رژیم پهلوی یا مخالفت سیاسی با نظام جدید دید اما بیشتر طرفداران فمینیسم اسلامی در داخل کشور را زنان یا مردانی تشکیل میدهند که مخالفت با رژیم گذشته و حمایت از نظام جدید را تجربه کرده و در طیف زنان متدین و مذهبی جای میگیرند. برخی از آنها هنوز هم جزء طرفداران و حتی مسئولان میانی نظاماند امّا حاکمیت را به دلیل توجه ناکافی به نوگرایی، ناکارآمد میدانند.
2. در دهههای اخیر اندیشمندان با یک پرسش مهم مواجه شدند و آن نسبت میان دین و تجدد بود. در نگاه اول دین بیانگر ارزشهای ثابت و سنتهایی است که با تجدد و نو به نو شدن در تمامی عرصهها، سازگاری چندانی ندارد. پس باید میان دین و تجدد، یک گزینه را برگزید یا یکی را بر اساس دیگری تحلیل و تفسیر کرد. در پاسخ به پرسش نسبت میان دین و تجدد، سه گروه از یکدیگر متمایز شدند:
تیجهگروه اول سنتگرایان بودند. سنتگرایان با انکار فرهنگ و تمدن جدید در تمامی عرصها تنها راه اصلاح را بازگشت به شکل گذشته حیات بشری میدانند و هر جریان جدیدی را نفی میکنند. آنان بر این باورند که پیچیدگی تمدن بشری خود از خطاهای بزرگ بشر است و تنها راه نجات انسان یعنی بازگشت به جامعه ساده گذشته، از قدرت اختیار انسانها خارج است و تنها یک ابرمرد میتواند انسان را به گذشته خود باز گرداند. گروه دوم اندیشمندان اسلامگرا بودند. ویژگی اسلامگرایان آن است که اسلام را به عنوان منبع و معیار صحت تحلیل خود پذیرفته و بر این اساس به تحلیل تمدن جدید پرداختهاند. در میان اسلامگرایان دو طیف سنتاندیش و روشناندیش از یکدیگر متمایز میشوند که البته نباید سنتاندیشی اسلامگرایان را با سنتگرایی گروه نخست یکی دانست. اسلامگرایان سنتی اسلام را مبنای تحلیل خود قرار دادهاند و تمدن جدید را در تمام مظاهر آن نفی نکردهاند بلکه معتقدند با حفظ احکام ثابت شرع میتوان با تمدن جدید تعامل نمود؛ اما در نحوه تعامل خود با فرهنگ جدید تا حدودی از اسلامگرایان روشنبین متمایز شدهاند.
روشنبینی اسلامی معتقد است که بر اساس مبانی دینی میتوان با تحولات جدید رابطه برقرار نمود و دین ابزار لازم را ب پویایی را در اختیار دارد اما هیچگاه پویایی دینی را به معنای مبنا و معیار قرار دادن تحولات جدید و تجدد نمیدانند. اشکالاتی که روشنبینان در مکانیزم پیشنهادی سنتگرایان برای تعامل میان دین و پدیدههای نوین ارائه کردهاند، سبب تمایز این دو طیف از یکدیگر شده است. آنان کوشیدهاند تا به معادلهای دست یابند که بر اساس آن بتوان به یک مدل برنامهریزی دینی دست یافت. به عبارت دیگر، برخلاف گروه اول که به طور موردی و جزئی میان پدیدههای جدید و احکام شرعی موازنه ایجاد میکنند و بیان احکام را وظیفه شرع و موضوعشناسی را حوزهای عرفی و یا کارشناسی اما غیرجهتدار میدانند، میکوشند تا به معادله الگوی مدیریت دینی و تأسیس نظام و تمدنی بر اساس اسلام دست یابند. به عبارت سوم، با نگاه نظاموار به دین در پی دستیابی به یک الگوی هدایت اجتماعی دینمحورند که اجزای تمدن جدید را در خود تحلیل کند؛ هرچند در این راه افت و خیزهای بسیاری داشتهاند. گروه سوم را نوگرایان تشکیل میدهند. نوگرایی میکوشد تا با مبنا و معیار قرار دادن فرهنگ جدید غرب، دین را مورد تحلیل قرار دهد. نوگرایان نیز خود به دو طیف مهم تقسیم شدهاند. طیف اول نوگرایان سکولارند که دین را منحصر به حوزه حیات فردی بشر میدانند و معتقدند که نهاد دین از نهاد اجتماع جداست و ادیان تنها برای اصلاح آخرت مردم آمدهاند و انسانها خود به مصالح اجتماعی خود دست مییابند.
بر اساس این تفسیر، احکام اجتماعی اسلام نمایانگر اجتماعی بودن دین نیست بلکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به دلیل آنکه علاوه بر منصب نبوت از منصب حکومت اجتماعی هم برخوردار بود به صدور احکام اجتماعی پرداخته است. پس احکام اجتماعی در زمان پیامبر از زمره قوانین بشر ساخته است. طیف دوم از نوگرایان را نوگرایان دینی مینامیم. آنان به جدایی حوزه دین و اجتماع تصریح نمیکنند اما معتقدند که دین قرائتپذیر است و قرائتی از دین ارائه میدهند که با فرهنگ و تمدن جدید همگرایی داشته باشد. آنان مفاهیمی چون عدالت و تساوی را از اهداف کلی دین میدانند که احکام شرعی برای دستیابی به آن وضع شدهاند اما در همین موارد هم تفسیری از این مفاهیم ارائه میدهند که برگرفته از فرهنگ جدید غرب است. مجلههای زنان و فرزانه بیشتر دیدگاههای این طیف را مطرح کردهاند.
آنان در برخورد با احکام اسلامی معتقدند که احکام اسلامی عنوان شده در کتاب و سنت در شرایطی جعل شده است که تأمینکننده اهداف ذکرشده یعنی عدالت و تساوی باشد و یا دستکم جامعه را به سمت تساوی و عدالت هدایت نماید. پس در جامعه کنونی که عرف عقلا برخی از این احکام را در راستای تحقق عدالت و تساوی نمیدانند، این احکام، دینی و قابل التزام نیست و باید تفسیری نو از احکام ارائه کرد. در این دیدگاه دین نیامده است تا در امور اجتماعی بشر، نظام ارائه کند بلکه گاه تابلوهای راهنما نصب کرده است و همین تابلوهای راهنما بر اساس عقل جمعی در هر زمان قابل تفسیر است. فمینیسم اسلامی از میان این دو طیف سر بر آورد.
گروهی از فمینیستهای اسلامی که جمعی از ایرانیان خارج کشور و گروهی از زنان داخلی را تشکیل میدهند معتقد به جدایی حوزه دین از سیاستاند و گروهی دیگر که بعضاً دارای سابقه انقلابی و در زندگی فردی خود متدیناند، بر اساس گرایشهای نواندیشانه دینی به دفاع از زنان پرداختهاند.
برخی تحلیلگران به گروه سومی هم اشاره کردهاند. این گروه را طیفی از زنان متدین و انقلابی، روشنفکر، دانشگاهیان و حتی عناصری از حوزههای علمیه تشکیل میدهند که بیشتر آنها در حوزه عمل و اجرا با مسائل زنان آشنا شدهاند و کمتر از پایگاه تئوریک به تحلیل پرداختهاند. بسیاری از آنان خود را فمینیست نمیدانند و از اینکه در شمار فمینیستها قرار گیرند، واهمه دارند.
آنان دلسوزانه معتقدند که باید برای تضمین و ادامه نقش رهبری اسلام آن را با پیشرفتهای زمانه هماهنگ ساخت. در مورد آنان تنها از تحلیلهای موردیشان پیرامون مسائلی از جمله سن ازدواج، اشتغال، سرپرستی، حضانت، حضور اجتماعی و موارد دیگر میتوان قضاوت کرد. آنان گرچه در موضع نظر بر تفاوتهای زن و مرد پای میفشارند اما نگاه آنان به تکتک مسائل نشان از گرایش به نظریه تشابه زن و مرد دارد؛ به عنوان مثال، زنان متدین این طیف که خود را مقید به چارچوب شرع و تکلیفگرا میدانند، در بسیاری از مسائل به دنبال حکم فقهی فقیهی میروند که با دیدگاه تشابه سازگارتر باشد.
در آموزش کودکان و نوجوانان به دنبال اصلاح نگرشهای جنسیتی بر اساس استانداردهای شناخته شده بینالمللی بر اساس نگاه تشابهمحورند و اصلاحات حقوقی را بیشتر با همین نگاه پی میگیرند و کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان را که از مهمترین دستاوردهای فمینیستی قرن بیستم به شمار میرود، در کلیت خود سندی مترقیانه میدانند که تنها در موارد جزئی نیازمند اصلاح است. این گروه گرچه اعتقاد راسخی به اسلام اجتماعی به معنای حضور دین در صحنه هدایت اجتماعی بشر دارند اما این اعتقاد، از مرحله ذهنیت، به یک برنامه راهبردی تبدیل نشده است و به همین دلیل در حوزه اندیشه و عمل به یک تعارض مبتلا هستند. از آنجا که این گروه پشتوانههای تئوریک خود را بیان نکرده و از پایگاه نظری مشخصی به تحلیل مسائل زنان نپرداختهاند، آنان را در زمره فمینیستهای اسلامی مورد بحث قرار نمیدهیم.
ب) دیدگاهها فمینیسم اسلامی به عنوان یک گرایش خاص، در معرفی خود باید برداشت خود از فمینیسم و دین را به منظور معرفی بهتر پایگاه اندیشهای، و وجه تشابه و افتراق خود را با فمینیسم غربی برای معرفی خود به عنوان یک گرایش متمایز مطرح و راهبردهای خود را ارائه نماید:
1. برداشت از «فمینیسم» فمینیستهای اسلامی بر این نکته اصرار میورزند که فمینیسم یک نهضت اجتماعی برابریطلبانه برای زنان است نه یک جریان ایدئولوژیک. به عبارت روشنتر، فمینیسم به دلیل آنکه در ذات خود دارای گرایشهای ایدئولوژیک نیست میتوان از مزایای آن بهرهمند شد؛ میتوان با حفظ هویت اسلامی فمینیست بود و از حقوق و آزادیهای زنان و کسب موقعیتهای برابری آنان دفاع کرد. بانیان اولیه این نهضت هم نگاهی سیاسی - اجتماعی به آن داشتند نه نگاهی ایدئولوژیک. از سوی دیگر - وجود گرایشهای مختلف در نهضت فمینیسم نشان از امکان سازگاری اندیشههای فمینیستی با گرایشهای مختلف حتی گرایشهای متضادی چون لیبرالیسم و مارکسیسم دارد. «وجود و ظهور مکاتب مختلف فمنیستی نشانگر این است که فمینیسم اساساً نه یک ایدئولوژی و مکتب که یک شخصیت تاریخی و اجتماعی است.»
برخی اندیشمندان از جمله ریک ویلفورد هم به این نکته تصریح کردهاند که بهتر است به جای واژه «فمینیسم» از واژه «فمینیسمها» استفاده کرد، چون گرایشهای فمینیستی به قدری مختلفاند که نمیتوان آنها را در یک مفهوم واحد جمع کرد. به نظر نمیرسد ادعای غیرایدئولوژیک بودن «فمینیسم» قابل دفاع باشد. چون بحث طرفداری از حقوق زنان در دو مرحله مهم پیگیری میشود. مرحله اول، تبیین جایگاه و حقوق زنان و پاسخ به این پرسش است که نقش و جایگاه زن چیست و مرزبندیهای زنانه و مردانه کدام است؟ و مرحله دوم بحث از این است که برای استیفای حقوق شناخته شده زنان چه باید کرد؟
طرفداران حقوق زنان بیشتر در مرحله اول به بحث پرداختهاند پس جای طرح این پرسش است که بحث اصلی فمینیستها که بحث از محدوده حقوق زنان است، با چه پیشفرضهایی دنبال میشود؟ آیا میتوان بدون هیچ اصل موضوعهای به اثبات حقوق زنان پرداخت؟ این اصول موضوعه چیست و آیا ممکن است مبتنی بر یک جهانبینی مادی یا الهی باشد؟ سخن از این مهم را که اصول موضوعه ما در تحلیل مسائل زنان و علل فروتری آنان مبتنی بر یک جهانبینی خاص، الهی و یا مادی، شکل میگیرد، باید در مقالات مبسوطتری پی گرفت. نکته دیگر اینکه فمینیسم به عنوان یک جریان اجتماعی در غرب در بستر خاص خود شکل گرفت.
این جریان تنها در جامعهای میتوانست شکل بگیرد که مفاد حقوق بشر فرانسه و آرمان تساوی به مفهوم غربی آن را پذیرفته باشد. از این رو پس از انقلاب کبیر فرانسه و رواج اندیشه فلسفی خاصی که تمام ابنای بشر را در قوانین و برخوردها برابرمیدانست این سؤال مطرح شد که مگر زنها انسان نیستند؟ پس چرا دارای حقوقی متفاوت از مردان باشند؟ و نکته سوم آنکه برخلاف نظریهپردازانی که معتقدند باید به جای «فمینیسم» از واژه «فمینیسمها» استفاده کنیم، نگاهی دوباره به تمام گرایشهای فمینیستی میتواند ما را به نقاط مشترکی رهنمون سازد. تمامی گروههای فمینیستی معتقد به آرمان برابریاند. نیره توحیدی که خود بر غیرایدئولوژیک بودن فمینیسم اصرار میورزد، معتقد است که میتوان اصول و حداقلهایی را یافت که مورد توافق همه بوده و هست. بنابراین فمینیسم را این گونه تعریف میکند: «اعتقاد به برابری حقوق، فرصتها، امکانات و منزلت اجتماعی زن و مرد و تلاش درجهت از بین بردن سلطهجویی جنسی (مردسالاری) و پایان بخشیدن به ستم، تبعیض و خشونت علیه زنان».
از سوی دیگر، همه فمینیستها اندیشههای بشری را داور نهایی در حل مسائل زنان میدانند. حتی فمینیستهای اسلامی چارهای جز این ندارند که در حوزه امور اجتماعی از دایره تعبد و التزام به شریعت خارج شوند؛ گرچه در همین حرکت خود دستاویزی دینی از جمله تحول در شریعت را بهانه کنند. اتفاقاً آرمان برابری و اندیشه مبتنی بر جدایی حوزه اجتماعی از دین (سکولاریسم) دیدگاهی کاملاً ایدئولوژیک و مبتنی بر فلسفه حاکم بر فرهنگ غرب است و کسانی که معتقدند هیچ تفسیری از فمینیسم را نمیتوان یافت که در چارچوب دیدگاههای دینی قابل تحلیل باشد، به این مهم اشاره میکنند.
فمینیستهای اسلامی، فمینیسم غربی را از پایگاه انتقادی مورد مطالعه قرار میدهند. انتقاد عمده فمینیستهای مسلمان را میتوان در تأکید بر خانواده، انتقاد از فردگرایی افراطیِ فمینیستهای غربی و لزوم توجه به شرایط فرهنگی و منطقهای زنان هر کشور و در نتیجه عدم امکان ارائه راهبردهای واحد برای تمامی زنان، پیگیری کرد. در مورد اخیر فمینیستهای مسلمان تا حدودی متأثر از دیدگاههای پستمدرنیستیاند. بنابراین فمینیستهای مسلمان بیش از آنکه به تحولی در مفهوم فمینیسم دست زده باشند به تحولاتی اساسی در روشها و برخی راهبردها چشم دوختهاند. به گفته برخی از فمینیستهای مسلمان، باید با استفاده از تجربیات گذشته سعی در تلفیق و تطبیق خلاق و نقادانه تئوریها و ایدهها بر واقعیات جامعه داشته باشیم.
2. برداشت از دین برخی فمینیسم اسلامی را به «روشها و رفتارهایی در زمینه مساوات و عدالت جنسی در قالب ارزشهای اسلامی» تفسیر کردهاند؛ یعنی فمینیسم اسلامی میکوشد تا در چارچوب آموزههای دینی به دفاع از حقوق زنان و ارزشهای موردنظر دست یابد. بسیاری از فمینیستهای اسلامی نیز در مقام اظهارنظر خود را متدین و مقید به شرع میدانند و در عمل هم سعی بر اجرای احکام دینی دارند. با وجود این میتوان در صحت این تفسیر از فمینیسم اسلامی تردید کرد و آن را تفسیری نارسا دانست. نگاه فمینیستهای اسلامی به دین و تفسیری که از جایگاه دین ارائه میدهند میتواند در این زمینه ما را یاری کند. در میان آنان، فمینیستهای مسلمان خارج از کشور به شکل صریحتری به بیان دیدگاههای خود پرداختهاند. نیره توحیدی، از صاحبنظران این گروه، معتقد است که باید میان دینسالاری و دینداری تفکیک نمود.
دین پدیدهای قابل احترام است و میتواند در ترسیم رابطه خالق و مخلوق نقشآفرین باشد؛ اما اعتقاد به دین ضرورتاً به معنای حاکمیت دین در شئون اجتماعی بشر نیست. سکولاریسم، یعنی جدایی حوزه دخالت دین از حوزه امور اجتماعی بشر، جانشین مناسبی برای دینمداری است پس باید از دخالت دادن گرایشهای مذهبی در حوزه مسائل سیاسی پرهیز کرد. این برداشت از دین تنها برداشتی است که فمینیسم اسلامی میتواند با اتکا به آن به معرفی واقعی خود بپردازد. فمینیستهای گروه دوم (نوگرایان دینی) هم که به جدایی حوزه دین و سیاست تصریح نکردهاند، به قرائتی نواندیشانه از دین میاندیشند که همسویی دین با فرهنگ جدید را تا حدود زیادی تضمین نماید و آن قرائتی از دین است که امور اجتماعی را جایگاه جولان عقلا و امری عرفی بداند.
از اینجا میتوان نتیجه گرفت که پسوند «اسلامی» پس از نام «فمینیسم» قیدی چندان محدود کننده در محتوا نیست؛ یعنی اسلامی بودن فمینیسم به معنای آن نیست که این نحله فمینیستی همه آرمانها و راهکارهای خود را از اسلام گرفته است، بلکه این قید نشانگر پیگیری اهداف فمینیستی در یک قالب و شکل خاص است. به عبارت دیگر، میتوان فمینیسم اسلامی را به شاخهای از فمینیسم تفسیر کرد که آرمانهای فمینیستی و راهکارهای موردنظر خود را با ادبیاتی کم و بیش دینی پی میگیرد نه آنکه دین را پالایشگاه اندیشه بشری بداند.
فمینیستهای اسلامی به ویژه گروه دوم که به سکولاریسم تصریح نمیکنند، تحول در احکام شریعت را لازمه پویایی و پیشرفت میدانند و معتقدند که باید نگاه خود را از احکام شرعی به اهداف دینی معطوف بداریم و بر آن اساس به تفسیر مجدد آموزهها و احکام دینی پرداخته و به تغییراتی وسیع در احکام تن دهیم. از سخنان و نوشتههای صاحبنظرانی که در تبیین و ترویج دیدگاه فمینیسم اسلامی سخن گفتهاند، چنین به دست میآید که میتوان به مفاهیم ثابتی که دین برای برقراری آن آمده است دست یافت. این مفاهیم عبارتند از:
عدالت، تساوی، آزادی و خانواده. اما در هر یک از این مفاهیم توضیحاتی را لازم میدانند:
1 - 2. عدالت عدالت موردنظر آنان عدالت عرفی است نه عقلی. توضیح آنکه در اعتقادات شیعه عدالت یک اصل محوری است که بر تمام دایره تکوین و تشریع حاکم است. خداوند عادل است و در خلقت و قانونگذاری ظالمانه عمل نکرده و ظلم را از بندگان نیز نمیپذیرد. مفهوم عدالت در این دیدگاه عدالت عقلی است؛ یعنی معنایی از عدالت که در بستر زمان و مکان تغییرپذیر نیست و تمام عقلای عالم در تمام زمانها و فرهنگها بر آن اتفاقنظر دارند. عدالت به این معنا از مستقلات عقلیه است؛ یعنی عقل بدون کمک گرفتن از شرع به حسن آن حکم مینماید و شرع هم قطعاً آن را لازم میداند. در مقابل، به مفهومی از عدالت بر میخوریم که عدالت عرفی نام دارد؛ تعبیری از عدالت که جامعه علمی هر زمان بر آن صحه بگذارد گرچه در زمانهای دیگر مورد تأیید نبوده باشد. بنابراین عدالت عرفی مفهومی تغییرپذیر است. از اینجا معلوم میشود که عدالت از نگاه روشنفکران و فمینیستهای اسلامی گرچه از اهداف موردنظر دین است اما این مفهوم در ذات خود پذیرای تغییر است و با این تعبیر از عدالت میتوان بسیاری از احکام زنان را که در ذهنیت کنونی جامعه ما عادلانه تلقی نمیشود، ملغا اعلام کرد. در اینجا جای طرح این پرسش است که در جوامع جدید مکانیسم شکلگیری ذهنیت نخبگان یک جامعه چیست؟
اگر شکلگیری ارتکاز اجتماعی امری طبیعی است که بدون هیچگونه برنامهریزی و سازماندهی خاصی صورت میپذیرد، میتوان به چنین بنائات عقلایی ارج گذارد. در سده اخیر، تشکیل آکادمیهای علوم، دانشگاهها و مراکز پژوهشی حکایت از واقعیتی دیگر دارد. مفهومسازی و تولید اطلاعات جدید غالباً در مراکز غربی انجام میشود و جریان یک طرفه اطلاعات چه در دانشگاهها و مراکز علمی و چه در سطح لایههای اجتماعی دیگر، به انتقال این محصولات به کشورهای دیگر و شکلگیری مفاهیم، اصول موضوعه و ارزشهای مشترکی در تمامی کره خاکی میانجامد. سیری در کتب علوم انسانی موجود چه کتابهای درسی دانشگاهی و چه کتابهای مرجع و همچنین نگاهی به مقالات علمی و نشریات تخصصی نشان از این واقعیت دارد که ارزشهای تولیدشده بر اساس مبانی فرهنگ غرب در طی مراحلی به نظریههای مختلف در علوم انسانی تبدیل و به اشکال مختلف در تمام جهان منتشر شدهاند. در چنین فضایی بسیاری از اندیشمندان که متأثر از جریان یک طرفه فرهنگسازیاند، اصولاً احتمال تردید و تشکیک در این اصل را به ذهن خود راه نمیدهند، به گونهای که مباحثی چون حقوق بشر (به تفسیر رایج آن)، برابری، آزادی و... از ضروریات عقلی هم بدیهیتر به حساب میآیند؛ حال آنکه در یک تحلیل دقیق میتوان مبانی فلسفی فرهنگ غرب را در وادی این مفاهیم یافت. در چنین شرایطی چگونه میتوان برداشت نخبگان از عدالت را مبنای تحلیل مفاهیم و آموزههای دینی قرار داد؟ آیا چنین تفسیری از عدالت به معنای آن نیست که آموزههای دینی را تابع دیدگاههای فلسفه مادی غرب قرار داده و تفسیری از دین را که متناسب با اومانیسم، سکولاریسم، فردگرایی و نسبیتگرایی است، پذیرفتهایم؟ از سوی دیگر، طرحکنندگان عدالت عرفی به این سؤال مهم پاسخ مفیدی ندادهاند که دلیل اعتبار عدالت عرفی چیست و چگونه میتوان آن را به دین نسبت داد؟ سخنان مطرحشده از طرف آنان بیشتر تصویر صورت مسئله است تا بیان دلیل انتساب آن به دین.
2 - 2. تساوی تساوی مفهوم دیگری است که در اعتقاد فمینیستهای اسلامی از اهداف و جهتگیریهای کلی دین است. دین آمده است تا تساوی میان انسانها را برقرار سازد و تساوی میان زن و مرد از واضحترین مصادیق تساوی انسانهاست. استاد مطهری در کتاب ارزشمند خود نظام حقوق زن در اسلام تفسیری از «تساوی» ارائه میدهد که با تشابه متفاوت است و بیشتر به تعادل و تناسب شباهت دارد. اما نباید مفهوم تساوی از نگاه تئوریپردازان تندرو فمینیسم اسلامی را با معنای آن در دیدگاه شهید مطهری یکسان دانست. تساوی موردنظر آنان دقیقاً همان مفهوم تشابه و برابری است و آنان در موضعگیریهای خود به سمت برداشتن مرزهای جنسیتی گام بر میدارند؛ یعنی تساوی به همان معنایی که در میان دو انسان از یک جنس مطرح است باید به همان معنا برای زن و مرد هم مطرح شود.
برخی از فمینیستهای مسلمان تصریح کردهاند که تفاوتهای تکوینی میان زن و مرد نباید به تفاوتهای تشریعی و حقوقی میان آنان منجر شود. نگاه تشابهگرا به احکام حقوقی زن و مرد در ارثبری، دیه، قصاص، سرپرستی خانواده و مسائلی از این دست نتیجه این نگرش است. در تحلیل این نظریه باید اذعان داشت که تساوی به معنای ذکرشده نه تنها از هیچ پایگاه دینی برخوردار نیست، بلکه برخلاف آموزههای روشن دینی است. آنچه دین بر آن اصرار میورزد اقامه قسط و عدل است. میتوان از متون دینی چنین استنباط کرد که زن همچون مرد، انسانی است که استعداد برخورداری از کمالات انسانی و ارزشمندی را داراست و از این زاویه تفاوتی با جنس مرد ندارد، اما خداوند که بر اساس حکمت سرشار خود و برای ساماندهی به امور اجتماعی تفاوتهایی را برای زن و مرد در بطن آفرینش در نظر گرفته است، انتظارات مختلفی از این دو جنس دارد و بر این اساس تکالیف و وظایف مختلف و حتی برخورداریهای متفاوتی را برای آنان در نظر گرفته است؛ تمام این تفاوتها عادلانه و همسو با تعالی هر دو جنس است و نباید پایگاههای مختلف اجتماعی را به تفاوت در ارزشمندی واقعی تفسیر کرد.
آنچه میتوان از پایگاه دینی بر آن صحه گذاشت تناسب و تعادل است نه تشابه. بسیاری از فمینیستهای داخلی برابری را در کلیت خود نپذیرفتهاند و خواهان زنسالاری و یا تشابه زن و مرد در تمام عرصهها نیستند، به همین دلیل بر موقعیت والای زن در خانه هم تأکید کردهاند. به عقیده آنان هدف جنبش زنان باید نزدیک کردن نقشها و ارجگذاری برابر به وظایف متفاوت زن و مرد باشد. با این تعبیر فاصله زیادی میان این فمینیستها و فمینیستهای تندروتر در داخل و خارج میتوان یافت.
3 - 2. آزادی آزادی مفهومی است که بیشتر فمینیستهای اسلامی تندرو بر آن پای میفشارند. گرچه آزادی در معنای موردنظر آنان در پیوندی عمیق با فردگرایی به مفهوم غربی آن و برآمده از فرهنگ لیبرالیستی غرب است و در این دیدگاه همه انسانها آزادند که آنچه را که بدان متمایلاند انجام دهند، تا جایی که آزادی دیگران را خدشهدار نکند، اما تأکید بر حفظ ارزشهای معنوی و انتقاد از فردگرایی افراطی، آنان را تا حدودی از دیدگاههای لیبرالیستی جدا میکند. در این نگاه منوط شدن خروج زن از خانه به اذن همسر، هم به دلیل محدود کردن آزادی زن مردود است و هم به دلیل آنکه حکمی بر اساس جنسیت و تبعیضگونه است. سرپرستی مرد در خانواده هم چنین حکایتی دارد.
بحث آزادی را در میان فمینیستهای داخلی بیشتر از نگاه آنان به حجاب اختیاری، ضرورت اصلاح روابط خانوادگی و برخی مسائل موردی میتوان شناخت و گرنه در بحث تئوریک به بحث چندانی از مفهوم آزادی نپرداختهاند. این تفسیر از آزادی هم از پایگاه دینی برخوردار نیست. اگر آزادی را به از میان برداشتن موانع رشد و تعالی تفسیر کنیم، بر این مطلب پای خواهیم فشرد که تمام ادیان الهی برای تحقق و توسعه آزادی آمدهاند؛ آمدهاند تا شخصیت بشر را از قیود موانع رشد آزاد سازند. اما این تفسیر از آزادی با تفسیری که تجددگرایان ارائه میکنند تفاوت اساسی دارد. در اعتقاد ما برخی فعالیتها و احکام که به ظاهر محدودکننده به حساب میآید، در واقع در پی توسعه آزادیهای بشری است. حجاب که در نگاه اول نوعی محدودیت به حساب میآید، در یک تحلیل دینی یکی از راههایی است که اذهان را از توجه به موانع رشد باز میدارد و حساسیتهایی عمومی را از توجه به امور مزاحم به مسائل اصلی جامعه و حیات انسانی متوجه میسازد. و کشف حجاب، چنانکه تجربه تاریخی ملت ایران هم مؤید آن است، زمینهساز نگاه ابزاری به زن و محدودکننده زن و مرد است؛ زنان را از تأثیرگذاری مفید اجتماعی، و مردان را از توجه به خلاقیتها و هدایتگری زنان باز میدارد. بر اساس همین تفسیر از آزادی است که عمل انقلابی ابراهیم علیه السلام در شکستن بتها عملی آزادیبخش و به منظور آزاد سازی ذهنیت عمومی جامعه از تقیدات مزاحم پیشرفت بشری به حساب میآید و همین عمل در فرهنگ مدرن برخلاف آزادی تحلیل میشود.
4 - 2. خانواده فمینیستهای اسلامی برخلاف فمینیستهای غربی که نهاد خانواده و مادری را ساخته نظام مردسالاری و برای تحکیم اقتدار خویش میدانند، بر حفظ کیان خانواده اصرار و به نقش زن در خانه به عنوان همسر و مادر توجه دارند و گاه از دیدگاههای لیبرالیستی به دلیل آنکه مصالح جامعه و خانواده را در پای اعتقاد به فردگرایی افراطی قربانی میکنند، انتقاد مینمایند. به همین دلیل مخالفت خود را با همجنسگرایی که به نظر آنان گرایشی افراطی به حساب میآید، اعلام کرده اند.
در دیدگاه آنان نهاد خانواده و مادری در ذات خود مشکلزا نیست با وجود این از خانواده سنتی که مبتنی بر سلسله مراتب و سرپرستی مرد و حامل ارزشهای جامعه سنتی است، انتقاد میکنند. آنان خواهان خانوادهای بر اساس برابری نقشها و نفی سرپرستی مرد هستند و دموکراسی در خانواده را جایگزینی مناسب برای سرپرستی مرد میدانند. شاید تأکید فمینیستهای اسلامی بر حفظ خانواده بر این اساس باشد که آنان برخلاف فمینیستهای غربی، خانه را محیطی میدانند که زن میتواند نقشهای مثبتی از خود بروز دهد و در انتقال ارزشها، به نسل بعد فعال باشد. اما این ارزشها، ارزشهای جامعه سنتی نیست بلکه نقشهایی است که کمتر رنگ و بوی جنسیتی دارد و میتواند دختر را برای ایفای نقشهای جدید فارغ از جنسیت و پسر را برای پذیرش رابطهای فارغ از اقتدار و مردسالاری آماده سازد. برخی صاحبنظران نوگرا در مباحث تئوریک خود حفظ خانواده را از مفاهیم مورد اهتمام دین همچون عدالت و تساوی دانستهاند.
با این توضیح که دین به حفظ اشکال مختلف خانواده از جمله خانواده گسترده یا هستهای اهتمام ندارد؛ آنچه دین بر آن اصرار میکند حفظ اساس خانواده است. آنان روشن نکردهاند که از کدامیک از متون دینی اهتمام به حفظ خانوادهای که نه گسترده است و نه هستهای و نه مبتنی بر سلسله مراتب و نه منسجم استفاده میشود؟ در جای خود بیان خواهد شد که میتوان از متون دینی اهتمام به حفظ خانواده گسترده و مبتنی بر سلسله مراتب را استخراج کرد. البته تعریف خانواده گسترده دینی با آنچه جامعهشناسان در تعریف خانواده گسترده بیان میکنند، تا حدودی متفاوت است. از سوی دیگر در ادامه بحث خواهیم دید که تأکید فمینیستهای اسلامی بر حفظ خانواده بیشتر به موضعنظر منحصر میشود و راهبردهای آنان غالباً در جهت تزلزل خانواده است. شاید بهتر بود فمینیستهای اسلامی تعریفی از خانواده موردنظر خود را که بر حفظ آن اهتمام میکنند، ارائه دهند تا روشن شود که خانواده موردنظر آنان از قبیل شیر بییال و دم و اشکم است یا آنکه میتوان برای آن مصداق روشنی یافت؟
3 جنسیت، 3 3. تفکیک میان «جنس» و «جنسیت» جنس به ویژگیهای طبیعی هر یک از دو جنس اشاره میکند و در مقابل آن واژه «جنسیت» به تفاوتهایی میان دو جنس نظر دارد که محصول روابط فرهنگی - اجتماعی است و در طبیعت هر یک از دو جنس ریشهای ندارد. از دیدگاه فمینیستها، از جمله فمینیستهای اسلامی، نظام مردسالار همیشه کوشیده است تا تفاوتهای موجود میان هر یک از دو جنس را به طبیعت آنان نسبت دهد و با طبیعی و غیرقابل تغییر دانستن این تفاوتها راه را بر هر گونه تغییر و اصلاح ببندد. به دیگر بیان، تمام اقتدار مردسالارانه در طبیعی دانستن فروتری زنان نهفته است. فمینیستها میکوشند با تفکیک میان جنس و جنسیت نشان دهند که تبعیض میان دو جنس در ویژگیهای طبیعی آنان نهفته نیست بلکه محصول روابط حاکم بر نظامهای مردسالار است. فمینیسم تندرو غربی دیدگاه سنتی را متهم میکند که با جنسی و طبیعی شمردن تفاوتهای زن و مرد در حوزههای مختلف اجتماعی و خانوادگی، راه را بر هر گونه تغییر در روابط میان زن و مرد میبندد. تندورها همه تفاوتها را محصول نظام اجتماعی میدانند و معتقدند که اصولاً زنانگی و مردانگی عنصری فرهنگی است نه طبیعی. در این میان برخی چون فرزانه نجمآبادی سعی کردهاند تا راه میانهای را برگزینند. وی معتقد است که تفاوتهای جسمی و طبیعی میان زن و مرد غیرقابل انکار است، اما این تفاوتها نباید منشأ تفاوت در قانونگذاری و زمینه برخورد متفاوت با زن و مرد باشد. وی تأکید فمینیستهای اسلامی بر مقوله «جنسیت» را مثبت میشمارد و آن را امکان تازهای از سوی فمینیستهای مسلمان برای برابریطلبی میداند.
در این میان، بسیاری از فمینیستهای داخلی موضع معتدلتری اتخاذ کردهاند و نقش مادری و همسری زن را نقش طبیعی وی میدانند. زنانگی فطری زن، وی را متناسب با مادری سازماندهی کرده است و باید در ایفای هر چه بهتر این نقش توانمند شود. بر این اساس برابری در نقشها را در کلیت خود مورد تردید قرار میدهند.
تفکیک میان «جنس» و «جنسیت» از نکات مهمی است که فمینیستها به خوبی به آن توجه دادهاند. در طول تاریخ قدرتهای سلطهگر با طبیعی دانستن فروتریها بساط سلطه خود را گستردهتر کردهاند. بنابراین باید با یک تحلیل دقیق به بازشناسی دقیق ویژگیهای طبیعی از مقولههای جنسیتی پرداخت و سپس در مورد تفاوتهای جنسیتی عالمانه داوری نمود. اساس این داوری بر پاسخ به این پرسش استوار است که آیا میان تفاوتهای طبیعی و تفاوتهای تشریعی و جنسیتی تناسبی برقرار است؟ به عبارت دیگر، آیا ممکن است تفاوتهای طبیعی منشأ تفاوت در برخورداریها و حقوق شود
