ما در حدیث پژوهی یا فقه الحدیث از روانشناسی سه استفاده می توانیم بکنیم:

1-
نگاه تحلیل گرانه یا علت یابانه به روایات است که اصولا خصوصیت روانشناس است. مثلا در روایت از امام علی علیه السلام آمده است که : الغیبة جهد العاجز . حضرت، غیبت را به عجز نسبت داده است. این دید که ببینیم چه رابطه ای بین عجز و غیبت است می شود روانشناسی. به همین یکی روایت هم نگاه نمی کنیم.تمام روایات را جمع می کنیم.
در حدیث می خوانیم که حسد بد است و گناه دارد. طبعا باید دنبال این باشیم که چرا آدم، حسادت می کند، و چه بکنیم که بچه مان حسود نشود و به فرض: " چرا من حسودم؟" . اگر من این چراها را بفهمم، زودتر درمان می شوم.
حسد بیماری است و
در درمان بیماری باید علت را شناخت.
گناهان اخلاقی ما بیماری اند و روانشناس یکی از کارهایش روان درمانی است.
مثلا می خواهیم بدانیم که چرا اضطراب یا افسردگی پیدا کرده ایم...
تمام روایات درباره ی اخلاقیات را نگاه بکنید. یک جا می خوانیم: " الشهوات اعلال قاتلات" شهوتها علت و بیماری اند. در جای دیگر هست: " الحسد دواء ... " باید هر حدیثی با تعبیر " داء " و "وجع" و امثال این تعبیرات داریم جستجو کنیم. مثلا در حدیث آمده است: " لاوجع اوجع من الکبر". در مورد حسد، کبر، بخل و ... تعبیراتی مانند : درد، بیماری و مرض .. در روایات داریم. پس باید با نگاه درمانی نگاه کنیم تا بتوانیم اینگونه بیماریها را رفع کنیم. باید دنبال علتها بگردیم.

کار دومى که روانشناسى مى تواند در مورد احادیث و روایات انجام دهد, از طریق تحقیقات میدانى است; یعنى با پرسش نامه, مصاحبه, آمارگیرى, جمع بندى, و رسیدن به وجوه مشترک.
خُب, شما مى گویید که روایت از معصوم است و در متون حدیثى است و مردم هم الآن, در عالم خارج, هستند. این دو چه ارتباطى با هم دارند. غربى ها مى آیند درباره حقّانیت یا بطلان یک مسئله, آمار مى گیرند و نظر سنجى مى کنند. اگر روایتى قطعى الصدور باشد, براى ما یک نوع برهان است; حجّیت تام دارد و دیگر نمى توانیم بگوییم که: «حسد, خوب است; چون مردم گفته اند». آیا ما مى خواهیم از نظرسنجى, این استفاده را بکنیم؟
نمونه:
در جلسه اى با یک گروه خانم هاى فاضل, قرار شد که در مورد «تکلّف», صحبت کنیم. این که چرا تکلّف را انتخاب کردیم, خودِ آن, با یک دید آماریِ روانشناسى بود.

به آنها گفتم که ده تا از مسائل و مشکلاتى را که در زندگى ما هست و گریبانگیر ماست, بگویید. هزار و پانصد مورد نوشتند که البته مشترکاتى هم داشت. وجوه اشتراک آنها را درآوردیم و به روایاتْ مراجعه کردیم تا ببینم در فهرست روایات, این مشکلاتى که گفته اند, در جوامع روایى ما, ذیل چه عنوان هایى هست. تحقیق میدانى یعنى همین گونه روش ها. ما اوّل از درد شروع کردیم;کارى که در اجتهاد و در فقه باید کرد; چون ما مشکلات مردم خود را مى بینیم. بعد, آنها را براى درمان, بر حدیثْ عرضه مى کنیم. این نظر خواهى ما هم یک کار ساده آماریِ روانشناسى بود. بعد به این نتیجه رسیدیم که بهتر است راجع به: تکلّف, شُکر, زهد و… بحث و گفتگو کنیم.

تکلّف را به عنوان نمونه مى گویم. حتى اگر خود من یا شما به عنوان یک فرد, بیاییم و مجموعه اى از روایات را در بیاوریم و به مردم بدهیم, نمى دانیم چه طورى مصداق امروزى اش را بگوییم که به دل بنشیند و مشکل جامعه درمان شود. من آمدم براى جمع آن خانم ها که داراى مدرک تحصیلى از سوم راهنمایى تا دکترى بودند, تکلّف را معنا کردم, از لحاظ لغوى و از روایات. از کدام روایات؟ از روایاتى که تعریف عملیاتى دارند. در روانشناسى یک بحثى هست به نام تعریف عملیاتى. یک خانمى مى آید پیش من یا شما و مى گوید: «بچه اى دارم که لجباز است. چه کار کنم؟». من مى گویم: «لجباز یعنى چه؟ تو به چه کسى مى گویى لجباز؟». همین که بتواند حد و رسم این قضایا را تعریف کند, بتواند مشخّص کند که ویژگى هاى لجباز چیست, مهم است. شاید من بتوانم بگویم که این حد از لجبازى که در فرزند او هست, یک امر طبیعى است. ما معمولاً در کارهاى روایى, بخصوص در مسائل اخلاقى, باید آن تعریف را دقیقاً بگوییم. اصولاً در مفاهیم اخلاقى ـ تربیتى, بدون ارائه تعریف عملیاتى, پیشرفتى نخواهیم داشت.

تکلّف, واژه اى عربى است, به معناى «خود را به سختى و مشقّت انداختن». بیش از این را باید از متن روایات در بیاوریم و هر روایت را نگاه بکنیم. خود ائمّه(ع) گفته اند که آدم متکلّف, این خصوصیات را دارد: یک,دو, سه و…. بعد در جمع آن خانم ها گفتیم که تکلّف, یعنى این و آدم متکلّف, این کارها را مى کند. حالا شما در جلسه بعد, بیایید و بگویید که چه کارهایى در شرایط کنونى و در زندگى خودمان انجام مى دهیم که به این تعریف, نزدیک است.

حدود هفت هشت مورد از نمونه هایى که آنها گفتند, در ظاهر روایاتْ نبود; امّا در تبیین روایات, بود. مثلاً «المتکلّفُ ظاهرُهُ ریاءٌ و باطنُهُ نفاقٌ; شخص متکلّف, در ظاهر, ریا مى کند و در باطنش نفاق است», با نوشته هاى آن خانم ها مطابقت داشت که چه طور آدم براى برخى آدم ها سفره مى اندازد, چه مى کند و چه مى کند; ولى در عمق وجودش از آنها ناراحت است; چون اگر ناراحت نبود و رودر بایستى نداشت, از پذیرایى آنها دلخور نبود و در این کار, تکلّف نداشت.

شخص متکلّف, صمیمیتى نشان مى دهد; ولى در باطن, صمیمیت ندارد و ظاهرش ریاست. این جا براى من روشن شد که «ظاهرهُ ریاء» را مى شود در مورد امروزى اش هم گفت. به جاى این که به فرض از معراج السعادة بگوییم.

بعد, شروع کردیم به توضیح دادنِ این که تکلّف, یکى از عواقب مهمّش این است که آدم متکلّف, ارتباطش با نزدیکان و دوستان, قطع مى شود. اینها را خودشان مى گفتند. چرا انسان, تکلّف به خرج مى دهد؟ این «چرا», یعنى روانشناسى. انسانى که این کار را مى کند, ترس هایى دارد که تکلّف به خرج مى دهد. این ترس ها باید از بین بروند. بعد, راه هایى را به آنها پیشنهاد کردم. به آنها گفتم که فلان کارها را بکنید. یک ماه گذشت. قرار بود که گزارش بدهند تکلّفى که قبلاً داشتند, الآن هم دارند یا از بین رفته. عدّه زیادى آمدند و گفتند: «ما با بعضى ها یک سال بود قطع رابطه کرده بودیم. وقتى مى خواستند براى مهمانى به خانه ما بیایند, اضطراب داشتیم. بعدش هم افسردگى داشتیم. پدر و مادرمان که مى آمدند, چه کار مى کردیم! الآن, چه قدر راحت شده ایم!». روایاتى هستند که مى گویند اگر تکلّف نداشته باشید, چه قدر آرامش دارید. با این بحث ها, روایات را تفسیر کردیم.