در میان روایات اهل بیت (علیهم السلام) احادیثی وجود دارد که به برخی از ویژگیهای روانشناختی انسان یا برخی صفات، رفتار و کشانندههای روانی او نظر دارد. این روایات در چند دسته طبقهبندی میشوند:
الف) تبیین ماهیت ابعاد روان انسان.
ب) توصیف ویژگیها.
ج) ارزشگذاری.
د) کنترل، درمان یا پیشگیری.
از اینرو روانشناسی و حدیث میتوانند با یکدیگر تعامل داشته باشند. بدین شکل که روانشناسی، موضوعات و فرضیههای خود را از موضوعات حدیثی وام بگیرد، مانند«رابطۀ توکل به خدا و مقاومت در برابر استرسها» یا «رابطۀ صله رحم و دلبستگی» و....
همچنین روانشناسی میتواند فرایند فهم و استنباط احادیث را با طرح مسائل و مشکلات جدید، به سوی حرکت تکاملی سوق دهد، چراکه تجربه نشان داده است که در بسیاری از موارد نکاتی در روایات وجود دارد، که در شرایط عادی و ذهن بیپرسش، نمیتوان به ظرایف و نکتههای لطیف روایت دست یافت، در صورتی که اگر پرسشگرانه به این احادیث نگریسته شود، میتوان استفادههای فراوانتری از آنها برد.
----------------------
همه ی ما به عنوان شیعه ی مسلمان معتقدیم که اگر ثابت شود سنت( آنچه
حکایت میکند از گفتار، کردار و تقریر معصوم علیه السلام) قطعی الصدور است، برای ما مانند قرآن حجت است.
حدیث نه فقط در حوزه ی مسائل فقه بلکه در همه ی زمینه ها راهگشای انسان در شناخت خود، هستی و ارتباطش با انهاست.
طی یک نظر سنجی که از تعدادی دانشجو و عموم مردم صورت گرفت، عده ی قابل توجهی از آنها در جواب این سوال که با شنیدن نام روانشناسی یاد چه می افتند، گفته بودند: یاد دیوانگی و بیماریهای روانی! البته در غرب هم که همین پرسش مطرح شده بود، مردم جوابهایی مشابه همین داده بودند. در جواب اینکه روانشناس چه کار میکند گفته بودند: بیماری روانی را تشخیص میدهد و برای درمان ان اقدام میکند!
اکثر مردم این اعتقاد را دارند که روانشناس میتواند با یک نگاه کردن به انسان بگوید که چطور ادمی است یا اینده ی او چه میشود!! اینها همه اش نتیجه ی همان مفاهیم نادرستی است که در ذهن مردم از روانشناسی وجود دارد.
اما روانشناسی چیست؟؟؟
شاخه ای از روانشناسی روانشناسی بالینی است که درباره ی بیماریها بحث میکند. روانشناسی بالینی حیطه های مختلفی دارد. یکی از آنها دست اندر کار درمان است. در طبقه بندی بیماری ها، حدود 14 یا 15 نوع بیماری است و اتفاقا ان بیماری ای که روانشناسان، کمتر به آن میپردازند، بیماری حادی مثل جنون است که رد اصطلاح علمی به آن شیزوفرنی یا اسکیزوفرنی میگویند. درمان بیماری هایی که ما به آنها " روانپریشی" میگوییم، در قلمرو روان پزشکان است، نه روانشناسان. برای اینکه فرد روانپریش باید دارو درمانی شود یا بستری بشود و تحت کنترل باشد.
روانشناسی اصولا قلمروش بیماریهای حاد نیست. ولی برای پیشگیری یا کمک کردن به خانواده ی بیمار و بیشتر در محدوده ی بهداشت روانی و پیشگیری از بیماریها و اختلالات خفیفی که از طریق روان درمانی و نه دارو درمانی جواب داده میشود، کاربرد دارد.و این هم قسمتی از روانشناسی بالینی است که خود یکی از رشته های بیستگانه ای است که الان در حوزه ی روانشناسی مطرح است. و اشتباه است که ما تصورمان از کار روانشناس و روانشناسی، فقط بر اختلالات، ان هم از نوع حاد درمانش باشد.
توضیحاتی درباره ی روانشناسی:
از کتاب زمینه روانشناسی نوشته ی اتکینسون :
روانشناسی، تقریبا با همه ی جنبه های زندگی ما ارتباط دارد. به همان اندازه که جامعه پیچیده تر شده روانشناسی هم به صورت روز افزون نقش مهم تری در حل مسائل آدمی بازی کرده است.
امروزه روانشناسی را به عنوان "علم رفتار" مطرح میکنند.طبق این تعریف، روانشناسی مطالعه ی علمی رفتار است. و موضوع مطالعه ی آن شامل فرایندهای رفتاری قابل مشاهده، از قبیل حرکات بیان کننده ی گفتار، تغییرات فیزیولوژیک و نیز فرآیندهایی است که صرفا حاصل استنباط هستند مانند تفکر و رویا.
در یک تعریف مقدماتی از روانشناسی موضوع آن بررسی رفتار موجود زنده در پیوند با جهان خارج است. در حیطه ای گسترده تر روانشناسی سعی دارد که آن دسته از قوانین عمومی را کشف کند که رفتار موجودات زنده را تبیین میکند و کوشش آن بر این محور است که فعالیتهایی را که ادمیان قادرند به انجام رسانند، شناسایی، توصیف و طبقه بندی کنند.
از کتاب مقدمه ای بر روانشناسی نوشته ی مورگان بتینگ:
روانشناسی علم مطالعه ی رفتار است. وقتی می گوییم ساینس(science)قسمتی از معرفت و اگاهی است که با نالج(knowledge)فرق دارد. نالج، یک معرفت عام و فراگیر است. ساینس علمی است که آزمایشگاهی و تجربی و قابل تکرار باشد.
رفتار وسیع است و شامل عاطفه و فکر هم میشود. رفتار، قابل مشاهده است و اگر هم قابل مشاهده نباشد، میشود با نشانه هایی آن را پیدا کرد.
این تعریف از روانشناسی که یعنی: " مطالعه ی علمی رفتار و فرایندهای روانی" ، هم توجه روانشناسان را به مطالعه ی علمی رفتار قابل مشاهده، نمایان میسازد و هم عنایت انان را به فهم درک فرایندهای ذهنی(روانی) که مستقیما قابل مشاده نیستند - ولی بر اساس داده های رفتاری، عصب شناختی و زیست شناختی قابل استنباط اند - مشخص میسازد.
پس تا اینجا مشخص شد که روانشناسی ، علم مطالعه رفتار و فرایندهای روانی است.و روانشناسان از روشهای علمی استفاده میکنند و روشهای علمی، همان روشهای منظم و قابل مشاهده و قابل تجربه اند.
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید: " الغیبة جهد العاجز" : غیبت کردن، کوشش شخص ناتوان است. (حکمت 461) .
اینکه غیبت کردن حرام است و سزاوار نیست که انسان غیبت کند بحثی اخلاقی است. اما اتفاقا مهمترین بحث در روانشناسی، موضوعات اخلاقی است.
در این حدیث تعبیر " جهد العاجز" ، تبیین رفتاری است و میبینید که انگیزه ی غیبت کردن، در این جمله امده است. این نکته مربوط به روانشناسی است که چرا یک انسان غیبت میکند و ما معمولا میتوانیم آزمایشهایی در مورد ان انجام دهیم.
در مورد این روایت،به عده ای از اعضای انجمن اولیا و مربیان و دانشجویانی که در جایی حضور داشتند،گفته شد که 5 دقیقه فکر کنند که در این دو سه روز گذشته غیبت چه کسانی را کرده اند و در کاغذی برای خودشان بنویسند.
(همانطور که مرحوم شهید ثانی در کشف الریبه بیان میکند؛ غیبت از گناهانی است که بزرگان و علما نیز ممکن است انجام دهند. برای بعضی افراد بعضی گناهان به ذهن هم خطور نمیکند اما غیبت از مسائلی است که خیلی از مومنان بدان مبتلا هستند چون گاهی باعث کسب وجهه برای آنان در اجتماعات میشود و گناهان دیگر به این شدت انجام نمی شوند. گاهی اوقات، آدم، نه از ترس خدا، بلکه برای اینکه از وجهه اش در اجتماع کم نشود، گناهی را انجام نمی دهد.)
سوال بعدی که از آن جمع پرسیده شده بود این بود که ببینند افرادی که غیبتشان را کرده اند، نسبت به شما چه امتیازات و خصوصیاتی دارند. مثلا اگر از فرد الف غیبت کرده اید، او چه آدمی است؟ چه نسبتی با شما دارد؟ چرا که او حتما یک ارتباط و نسبتی با ما دارد.
با یک بررسی سطحی به دست می آید که وجه اشتراک تمام غیبتها این است که ما نسبت به فرد غیبت شونده، احساس ضعف یا کمبود میکنیم و او موفق است و به قول مولانا:
زان که هر بدبخت خرمن سوخته ... می نخواهد شمع کس افروخته
یا نسبت به او کمبودی ندارد بلکه از او ظلمی دیده است یا از او ضربه ای خورده است. خب این سوال مطرح است که تو چرا در مقابلش نمی ایستی؟ اگر ظلم کرده، اذیت کرده، حقوق تو را پایمال کرده، چرا نمی روی با صداقت بگویی؟ چرا نمی روی از او شکایت کنی؟
از اینجا مشخص میشود که غیبت کردن به دلیل احساس ضعف و ناتوانی است.
به اینجا می رسیم که غیبت کننده، عاجز است و " الغیبة جهد العاجز" و غیبت، تلاش انسان ناتوان است و غیبت کننده، نسبت به آن فرد، یا در خود احساس کمبود میکند و یا ان فرد به او ظلمی کرده است و به دلیل ناتوانی او نمی تواند حق خودش را بگیرد و راه گرفتن حق را غیبت کردن می بیند.
این ضعف و ناتوانی ما را بیشتر میکند.
بررسی همین جمله ی کوتاه" الغیبة جهد العاجز" یا اینکه بررسی کنیم که حسادت چه ریشه هایی دارد و چه موقعی انسان در خود، احساس حسادت میکند، می شود روانشناسی.
مگر از روانشناسان چه سوالی میکنند؟ پیدا کردن علل و انگیزه های یک رفتار ، کار یک روانشناس است. حالا ببینیم در حدیث پژوهی، از اینها چه استفاده هایی می شود تا رابطه ی روانشناسی و حدیث را بگوییم.
در روانشناسی می آموزیم که چگونه انگیزه ها و علتهای رفتار را پیدا کنیم. یکی از مشکلهای عمده ای که ما در توصیه های اخلاقی داریم، و پدر و مادر و گاه معلمها و بعضی مبلغان میتوانند بسیار موثر باشند، این است که در توصیه های اخلاقی، به انگیزه های رفتار - که اتفاقا در روایات، بسیار دقیق، بحث شده است - اشاره نمی کنیم و نگاه به روز و بیان روزآمد نداریم. یعنی کافی نیست که بگوییم:" حسادت بد است و ایمان را می خورد، همان گونه که آتش هیزم را می خورد." و " غیبت، خوردن گوشت برادر مرده است." در المیزان می بینید که علامه طباطبایی، تبیین های دقیقی کرده و تحلیل کرده که چرا غیبت کردن، گوشت مرده خوردن است. چون سیستم، مرده می شود.
چون به علتها نمی پردازیم، اخلاقیاتمان فقط می شود امر و نهی. تصور می شود که می خواهیم با زور گویی تمام، عده ای را به راهی بکشانیم. ولی وقتی وارد حوزه ای بشویم که مشکلات را با انگیزه هایش بررسی کنیم، طرف ما دقیق تر می تواند توصیه ها را بیاموزد و جلوی آن مشکلات بایستد و خودش را درمان کند.
پس یک قسمت بحث در روانشناسی بحث انگیزه ها و شناخت علل بود که مطالعه ی علمی رفتار است. بحث دیگر این است که ما از روانشناسی چه باید بیاموزیم. اگر بخواهیم با مسئله ای برخورد روانشناسانه بکنیم راهش استفاده از روشهای پژوهشی در مسائل روانشناسی است. نباید ساده نگری کرد و تنها یک بعد را در نظر گرفت.
روانشناسان از پرسش نامه، مصاحبه با گروههای مختلف، جمع بندی نتایج و امارگیریهای بسیار دقیق استفاده میکنند.
